{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی با بید می رقصم ،  شبی با باد می جنگم

شبی با بید می رقصم ،  شبی با باد می جنگم

که چون شببو به وقت صبح ،  من بسیار دلتنگم

 

مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد

و الّا من چو می با مست و با هشیار یکرنگم

 

شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم

همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم

 

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست

که من گریاندهام یک عمر دنیا را به آهنگم

 

به خاطر بسپریدم دشمنان ! چون نام من عشق است

فراموشم کنید ای دوستان ! من مایه ی ننگم

 

"مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید"

همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۴)

خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سختترنیشخند دوستان اما دوچن...

کجاست کاهن دربار ؟ خواب بد دیدمکه در عروسی اموات ، قند سایید...

مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان رافراهم می کنم من هم بسا...

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم و بی دوست پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط