{ای برای عمو سپر!..یا عیدالله ع!..}
رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم
رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم
رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی
نشون حرمله و خولی و سنان بدهم
دلم قرار ندارد در این قفس باید
کبوتر دل خود را به آسمان بدهم
عمو سپاه حسن ع می رسد به یاری تو
من آمدم که حسن ع را نشانتان بدهم
عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است
خدا کند که بتوانم نجاتتان بدهم
سپر برای تو با سینه می شوم هیهات
اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم
مگر که زنده نباشم که در دل گودال
اجازه زدنت را به کوفیان بدهم
من آمدم بشوم حائل تو با عمه
مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم
عمو ببین دستم شده ز پوست آویزان
جدا شود چو علمدار گر تکان بدهم
کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم
عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم
صدای مرکب و نعل جدید می آید
عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم
فقط نصیب من و شیر خواره شد این فخر
که روی سینه ی مولا خویش جان بدهم
عزیز فاطمه س انگشتر تورا ایکاش
بگیرم و خودم به دست ساربان بدهم
برای آنکه جسارت به پیکرت نشود
خودم لباس تنت را به این و آن بدهم
شاعر: مهدی مقیمی
#یا_عبدالله_ع
{اسراء_بانوی فلسطین}
رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم
رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی
نشون حرمله و خولی و سنان بدهم
دلم قرار ندارد در این قفس باید
کبوتر دل خود را به آسمان بدهم
عمو سپاه حسن ع می رسد به یاری تو
من آمدم که حسن ع را نشانتان بدهم
عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است
خدا کند که بتوانم نجاتتان بدهم
سپر برای تو با سینه می شوم هیهات
اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم
مگر که زنده نباشم که در دل گودال
اجازه زدنت را به کوفیان بدهم
من آمدم بشوم حائل تو با عمه
مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم
عمو ببین دستم شده ز پوست آویزان
جدا شود چو علمدار گر تکان بدهم
کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم
عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم
صدای مرکب و نعل جدید می آید
عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم
فقط نصیب من و شیر خواره شد این فخر
که روی سینه ی مولا خویش جان بدهم
عزیز فاطمه س انگشتر تورا ایکاش
بگیرم و خودم به دست ساربان بدهم
برای آنکه جسارت به پیکرت نشود
خودم لباس تنت را به این و آن بدهم
شاعر: مهدی مقیمی
#یا_عبدالله_ع
{اسراء_بانوی فلسطین}
- ۱۶.۴k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط