{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«خانه دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار.

«خانه دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.


رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها
بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت‌:

«نرسيده به درخت‌،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ‌، سر به در مي آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي‌،
دو قدم مانده به گل‌،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي‌:
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست.»
سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱۴)

شب ها موقعه ی خواب تنها زمانی که تو از هیاهوی این دنیا در ام...

امیدوارم روزت رو با یه دنیا امید، یه بغل آرزو و یه عالمه انر...

امروز را به باد سپردمامشب کنار پنجره بيدار مانده امدانم که ب...

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرین...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.رهگ...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه ی دوست کجاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگ...

....نرسیده به درخت،کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر استو د...

«خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد. ...

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط