....نرسیده به درخت،

....نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق
به اندازه پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،
سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،
خش‌خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست کجاست.

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۷)

عاشقی دل می دهد معشوقه ای دل می برد بُرد در بُرد است و من مشغول حسرت بُردنم

«خانه دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار.آسمان مكثي كرد. ...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر...

خانه دوست کجاست؟ "در فلق بود که پرسیدسوارآسمان مکثی کرد.رهگذ...

رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشیدو به ان...

خـانـه دوست کجـاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردره...

خانه ی دوست کجاست ؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگ...

خانه دوست کجاست؟"در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.رهگ...

«خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد. ...

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط