خانه ی دوست کجاست؟!

خانه دوست كجاست؟
در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثی كرد
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت
به تاريكی شن ها بخشيد و به انگشت
نشان داد سپيداری و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغی است كه از خواب خدا
سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
ميروی تا ته آن كوچه
كه از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهايی می پيچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاويد اساطير زمين می ماني
و تو را ترسی شفاف فرا می گيرد
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
كودكی می بينی
رفته از كاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست كجاست.
دیدگاه ها (۰)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثی كردرهگذر ...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.رهگ...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر...

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.رهگ...

خانه دوست کجاست؟"در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.رهگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط