{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمان رفتنم شده، اشاره کُن نمی روم

زمان رفتنم شده، اشاره کُن نمی روم
خزان من به خنده ای،بهاره کُن نمی روم

نگاه کن که آسمان،به زیر پای من نشست
توماه چشم خود کمی،ستاره کُن نمی روم

رسیده وقت عاشقی،رسیده فرصت امید
به حال این مسافراَت،تو چاره کُن نمی روم

یکی میان سبزه ها،مرا صدا زده بیا
نگو به من بمان فقط، نظاره کُن نمی روم

برای صید روی تو،صدف صدف من آمدم
شبیه موج بسترم، کناره کُن نمی روم

نوشته ام به روی دل،حدیث بی وفائیت
تمام دفتر دلم، تو پاره کُن نمی روم

بسوخت پروانه پرش،خیال عاشقی به جاست
به بال و پر ترحمی، دوباره کُن نمی روم
دیدگاه ها (۴)

بی تو به جان رسیده ام ، حال مرا نظاره کنکار ز دست مــی رود ،...

مسیح خستگان!بی تو به جان رسیده ام ، حال مرا نظاره کنکار ز دس...

مداحی با شکوه #مصطفی_راغب در #هئیت_آزادشهر_یزد به نام کیستی...

صبح یک کبوتر از قفس پرواز کردآرزوی تازه ای آغاز کدرفت سمت سا...

صبح یک کبوتر از قفس پرواز کردآرزوی تازه ای آغاز کدرفت سمت سا...

این شعر عاشقانه و عرفانی را تقدیم به قلب پرمهرتان میکنم ❤️صب...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط