گنجشک به خدا گفت : لانه ی کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی و
گنجشک به خدا گفت : لانه ی کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی و سر پناه بی کسی ام بود اما طوفان تو آن را از من گرفت . کجای دنیای تو را گرفته بودم ؟ خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود ، تو خواب بودی ، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ، تو از کمین مار پر گشودی ! چه بسیار بلا ها که از تو ، به واسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی
- ۲.۵k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط