{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها رفت و هنوز؟

سالها رفت و هنوز؟
یک نفر نیست بپرسد از من،
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری،
همه جا می نگری،
گاه با ماه سخن می گویی،
گاه با رهگذران،
خبر گمشده ای می جویی،

راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟

بارها آمد و رفت،
بارها انسان شد،
و بشر هیچ ندانست که بود،
خود او هم به یقین آگه نیست،
چون نمی داند کیست،
چون ندانست کجاست

،چون ندارد خبر از خود که خداست.

(قیصر امین پور)
دیدگاه ها (۱)

یاحسین

...

به چشم عالم و آدم، چه غم که خوار بیایم؟دعا کنید کمی با خودم ...

ﺑﯽ ﻋﺸﻖ ﻫﯿﭻ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺭ “ﺍﻟـــﻬﻪ ﯼ ﻧـــﺎﺯ ِ...

💠خدا با ماست🔰قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه ا...

.... سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره عشق ...

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره عشق ...

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره ی عش...

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره عشق ...

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط