{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها رفت و هنوز؟

سالها رفت و هنوز؟
یک نفر نیست بپرسد از من،
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری،
همه جا می نگری،
گاه با ماه سخن می گویی،
گاه با رهگذران،
خبر گمشده ای می جویی،
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت،
بارها انسان شد،
و بشر هیچ ندانست که بود،
خود او هم به یقین آگه نیست،
چون نمی داند کیست،
چون ندانست کجاست ،چون ندارد خبر از خود که خداست.


دیدگاه ها (۱۲)

آتش و آب و آبرو با هم.هر سه گشتند. در سفر. همراه.عهد کردند. ...

خداااااااااای مهربون سلااااااااااام گوین...

#پروردگارا رسیدن به تووضویی ساده می خواهد،،،،و قنوتی ساده تر...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط