{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها رفت و هنوز؟

سالها رفت و هنوز؟
یک نفر نیست بپرسد از من،
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری،
همه جا می نگری،
گاه با ماه سخن می گویی،
گاه با رهگذران،
خبر گمشده ای می جویی،

راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟

بارها آمد و رفت،
بارها انسان شد،
و بشر هیچ ندانست که بود،
خود او هم به یقین آگه نیست،
چون نمی داند کیست،
چون ندانست کجاست

،چون ندارد خبر از خود که خداست.
دیدگاه ها (۱)

متنی زیبازغال های خاموش راکنار زغال های روشن میگذارندتا روشن...

مولاناعشق اول می کند دیوانه ات... تا ز ما و من کند بیگانه ات...

دختر کوچولو به مهمان گفت :"می خوای عروسکامو بیارم ببینی ؟!؟"...

ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .ﻓﺮﺩﯼ...

✨️یک نفر نیست بپرسد از من🪐که تو از پنجره عشق چه‌ها می‌خواهی✨...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط