{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت

در آتش خیال تو با خود قدم زدم 
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت

می دانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت

روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

شرمنده ی توایم و سرافراز از اینکه عمر -
گر دین نداشتیم – به آزادگی گذشت





فاضل نظری
دیدگاه ها (۵)

تورا صبحی مه آلود ازدل یک خواب آوردم تنت را ریختم در شیشه مه...

سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم....

عین شیرین شست و شویی ده تن بی تاب راتا که از یک گوشه چشمانم ...

سهم خود را از خوشی ها بیش و کم برداشتمچند روزی در کنار تو قد...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر ...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت مستی دلدادگی گذشتدر آ...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر ...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر ...

‌امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر...

امروز هم به رخوتِ بی‌بادگی گذشتآری، گذشت... مستیِ دلدادگی گذ...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت مستی دلدادگی گذشتدر آ...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت مستی دلدادگی گذشتدر آ...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت مستی دلدادگی گذشتدر آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط