{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت مستی دلدادگی گذشت

در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت

میدانم ای فرشته که باور نمی‌کنی
شب‌های قصه گویی و شهزادگی گذشت
دیدگاه ها (۳)

باز در خود خیره شو،انگار چشمت سیر نیستدرد خودبینی است می‌دان...

مولاتي ٲنا سَميتُكِهبيني من عظيم شٲنكِ نظرة يتغير بها حالي م...

مگو سیاره‌ها بیهوده بر گرد تو می‌گردندکه این تکرار معنا از ت...

گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق استجرمی که نوشتند به پای ه...

من چه میدانستم عاشقی چیست ؟من از درد فراق چه میدانستم؟ من کو...

من اکنون به تو اندوه خواهم دادبه تو اندوهی خواهم داد که از ع...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط