پاییز که میرسد، انگار کسی در دوردستها آهنگ دلتنگیاش را
پاییز که میرسد، انگار کسی در دوردستها آهنگ دلتنگیاش را برای پنجرهی من مینوازد؛ آهنگی غمگین که با هر ضربهی باران،چیزی در دلم فرو میریزد.
امروز نامهرسان ازکوچه گذشت دستهایش
خالی بود و من باز،بیآنکه بدانم چرا تا انتهای کوچه نگاهش کردم.عطر باران پیچیده بود و خاطرهی آغوشت،مثل بوسههای مستانهای که هنوز گرمایش روی لبهایم مانده، مرا به روزهایی برد که هیچکداممان باور نمیکردیم روزی اینهمه دور شویم.
کاش پستچی میدانست در این خانه، مردی چشمبهراه است که با هر صدای در،نبض خاطراتش تندتر میزند؛ مردی که هنوز غزلی ناتمام دارد و بوسهای که سالهاست بر لبانش تار بسته است!
نامهات روی میز مانده؛ نامهای که هر واژهاش نبضِ دردیست که از تو به جا مانده و من هنوز جرئت خواندنش را ندارم؛ انگار با هر بار خواندن، باید دوباره نبودنت را باور کنم.
گوشهی نامه خیس است…گویی اشکهای قلبم پیش از چشمانم، برای واژههایت گریستهاند!
تو بگو؛ از چه بغضی نامه خیس است ؟
از بارانی که پشت پنجره میبارد،یا از اشکی که راهش را از چشمهای من تا نام تو پیدا کرده؟ از حرفهایی که در سینه ماندهاند، یا از آغوشی که هنوز در خیال من باز است و هیچ دستی به آن نمیرسد؟
حالا آتش در بخاری جان میگیرد و کاغذ زیر انگشتانم میلرزد.دلم میخواهد این نامه را به شعله بسپارم،اما میترسم خاکسترش هم بوی تو را بدهد.
بیرون باران بیوقفه میبارد؛ داخل، اشک آرام راه خودش را میرود.
آهنگ دلتنگی همین است عزیزم؛ هرچه بیشتر پنهانش کنی،عمیقتر در تو میپیچد.
من هنوز همانجایم؛ پشت دری که سالهاست باز مانده، با آغوشی که تنها تورا می خواهد.
صدایم کن... پیش از آنکه آخرین شعله خاموش شود، پیش از آنکه پاییز، گل سرخ را هم از نفس بیندازد.
پس نگو از ما گذشته ، دیر دیر است و امیدی نیست...
#شهراد_میدری
#عاشقانه #خاص #دلتنگی #جانان #ستایش_قلب_سربی #لایک_بازنشر_یادت_نره #دلبرانه #ویسگون #پاییز
امروز نامهرسان ازکوچه گذشت دستهایش
خالی بود و من باز،بیآنکه بدانم چرا تا انتهای کوچه نگاهش کردم.عطر باران پیچیده بود و خاطرهی آغوشت،مثل بوسههای مستانهای که هنوز گرمایش روی لبهایم مانده، مرا به روزهایی برد که هیچکداممان باور نمیکردیم روزی اینهمه دور شویم.
کاش پستچی میدانست در این خانه، مردی چشمبهراه است که با هر صدای در،نبض خاطراتش تندتر میزند؛ مردی که هنوز غزلی ناتمام دارد و بوسهای که سالهاست بر لبانش تار بسته است!
نامهات روی میز مانده؛ نامهای که هر واژهاش نبضِ دردیست که از تو به جا مانده و من هنوز جرئت خواندنش را ندارم؛ انگار با هر بار خواندن، باید دوباره نبودنت را باور کنم.
گوشهی نامه خیس است…گویی اشکهای قلبم پیش از چشمانم، برای واژههایت گریستهاند!
تو بگو؛ از چه بغضی نامه خیس است ؟
از بارانی که پشت پنجره میبارد،یا از اشکی که راهش را از چشمهای من تا نام تو پیدا کرده؟ از حرفهایی که در سینه ماندهاند، یا از آغوشی که هنوز در خیال من باز است و هیچ دستی به آن نمیرسد؟
حالا آتش در بخاری جان میگیرد و کاغذ زیر انگشتانم میلرزد.دلم میخواهد این نامه را به شعله بسپارم،اما میترسم خاکسترش هم بوی تو را بدهد.
بیرون باران بیوقفه میبارد؛ داخل، اشک آرام راه خودش را میرود.
آهنگ دلتنگی همین است عزیزم؛ هرچه بیشتر پنهانش کنی،عمیقتر در تو میپیچد.
من هنوز همانجایم؛ پشت دری که سالهاست باز مانده، با آغوشی که تنها تورا می خواهد.
صدایم کن... پیش از آنکه آخرین شعله خاموش شود، پیش از آنکه پاییز، گل سرخ را هم از نفس بیندازد.
پس نگو از ما گذشته ، دیر دیر است و امیدی نیست...
#شهراد_میدری
#عاشقانه #خاص #دلتنگی #جانان #ستایش_قلب_سربی #لایک_بازنشر_یادت_نره #دلبرانه #ویسگون #پاییز
- ۲.۲k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط