پست موقت
پست موقت
شبی در منزل شیخ الفقیه مهمانی بود.
مرغ وگوشت و نوشیدنی فراوان بود
که ناگاه برق رفت و مجلس به ظلمات فرو آمد.
شیخ پیشنهاد داد که تا آمدن برق همه به دست زدن بپردازند
تا محتویات سفره به یغما نرود.
خلاصه صدای ممتد کف زدن بلند بود
تا اینکه برق آمد و روشنایی پدیدار شد
چشم که بر سفره افتاد، هر انچه بود به تاراج رفته بود
شیخ گفت : ما که همه دست میزدیم ؛ شاید که اجنه سفره را غارت کرده اند!
در این لحظه رئیس الجنه بر آنان نمایان گشت و گفت :
شما شیوخ، با یک دستتان به پس گردنتان میزدید
و با دست دیگر غذاها را ب سرعت در گلو و شکمتان میبلعیدید
تا مبادا از دیگران عقب بیفتید
آنوقت تقصیر براجنه چرا....؟!
رندی که شاهد ماجرا بود گفت :
دل بد مدار که اینان در این کار یدِ طولایی دارند
و سال هاست که با یکدست بر سر و سینه میزنند
و با دست دیگر جیبِ خلایق را خالی میکنند
و میگویند (اجنبی) بُرد....!!!
شبی در منزل شیخ الفقیه مهمانی بود.
مرغ وگوشت و نوشیدنی فراوان بود
که ناگاه برق رفت و مجلس به ظلمات فرو آمد.
شیخ پیشنهاد داد که تا آمدن برق همه به دست زدن بپردازند
تا محتویات سفره به یغما نرود.
خلاصه صدای ممتد کف زدن بلند بود
تا اینکه برق آمد و روشنایی پدیدار شد
چشم که بر سفره افتاد، هر انچه بود به تاراج رفته بود
شیخ گفت : ما که همه دست میزدیم ؛ شاید که اجنه سفره را غارت کرده اند!
در این لحظه رئیس الجنه بر آنان نمایان گشت و گفت :
شما شیوخ، با یک دستتان به پس گردنتان میزدید
و با دست دیگر غذاها را ب سرعت در گلو و شکمتان میبلعیدید
تا مبادا از دیگران عقب بیفتید
آنوقت تقصیر براجنه چرا....؟!
رندی که شاهد ماجرا بود گفت :
دل بد مدار که اینان در این کار یدِ طولایی دارند
و سال هاست که با یکدست بر سر و سینه میزنند
و با دست دیگر جیبِ خلایق را خالی میکنند
و میگویند (اجنبی) بُرد....!!!
- ۳۷۱
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط