{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق ممنوعه من

عشق ممنوعه من
پارت ۹
#نیکا
یهو ارسلان اینا امدن رفتیم نشستیم
(من رسم خاستگاری نمیدونم چی هس😂)
پدربزرگ ا . خب این دوتا جون همو میخان پس ۲ روز دیگ عقد میکنن
پ ن . بله درست میگید
یهو زنگ خونه به صدا در آمد
ن. رومینا برو در باز کن ببین کیه
م ن . مگ کسی دیگ هم هس؟
م ا. ن والا
یهو دیدم متینه
پ ن. تو اینجا چه غلطی میکنی
م. من نمیزارم نیکا با این آقا ازدواج کنه
ا. اینجا چه خبره ؟
م. نیکا من یا اینا .
ن. هردو
م. گفتم یکی
ن. ت تو
پ ن. چیییییییییییی
ا. نیکا خیلی پستی اشغال
پدربزرگ ا.جای ما اینجا نیس بریم
م ن. این همه زحمت الان میگی متین
ن‌ .اره من دیگ میرم
پ ن. دیگ این ورا پیدات نشه
با متین رومینا رفتیم خونه رومینا اینا
#دیانا
با صدای مهشاد از خواب بیدار شدم
م. اجی بیا اینا رو بخور خوب شی
د. بش
#ارسلان
اعصبام خورد بود حالم بد
نیکا چرا این کارو کرد باهام
هی
خدا یا منو بکش
دیدگاه ها (۵)

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۶☆{اسلاید دو لباس ا/ت برای مهمونی}وی...

part:11&: ا/ت، نمی‌خوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون می‌کنن. «خ...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط