{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک واپسین

اشک واپسین

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم 
 به دل امیر درمان داشتم درمانده تر رفتم 
تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین 
 به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم 
نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم 
ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم 
حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی 
 زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم 
 ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی 
 به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم 
 مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت 
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم 
به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من 
 ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم 
 تو رشک آفتابی کی به دست سایه می ایی
دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم

 

وفا

بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم 
 ازین چه خوش ترم ای جان که من برای تو میرم 
ز دست هجر تو جان می برم به حسرت روزی 
که تو ز راه بیایی و من به پای تو میرم 
 بسوخت مردم بیگانه را به حالت من دل 
 چنین که پیش دل دیر آشنای تو میرم 
ز پا فتادم و در سر هوای روی تو دارم 
 مرا بکشتی و من دست بر دعای تو میرم 
 یکی هر آنچه توانی جفا به سایه ی بی دل 
 مرا ز عشق تو این بس که در وفای تو میرم
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

از دو عالم دردت ای #دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر #تو ک...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

گرت روزی به کام خویشتن بینم، چه خواهد شدوگر از گلشن وصلت گلی...

Attar-050525

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط