آکادمی کیمتسو
پارت اول
در کلاس گیو تومیوکا سن: ۲۱ معلم ریاضی
گیو: خوب روز اول مدرسه هست. یکی یکی خودتون رو معرفی کنید
تانجیرو: سلام اسم من کامادو تانجیرو هستم😇
گیو: چرا گوشواره داری مگه دختری؟
زنیتسو: اسم من هم زنیتسو آکاتسوما هست😨
گیو: چرا موهات رو رنگ کردی ، اینقدر محتاج دیدن هستی؟
اینوسکه: منم اینوسکه هاشیبیرا هستم 💪😤
گیو: چرا دکمه هات بازه ، مگه بچه شیر میدی
کانائو: من کانائه تسویوری هستم
گیو:.....
ذهن کانائو
: به من گیر نمی ده؟
ذهن گیو: من به دخترا گیر نمی دم ، مخصوصاً چون شاگرد کوچو هستی😕
یک ساعت بعد( زنگ تفریح)
کانائو: خوب نزوکو تو ماکومو رو میشناسی؟
نزوکو: اره یه جورایی
ماکومو: خوب کانائو من دوست تانجیرو هستم و از ۱۳ سالگی تانجیرو رو میشناسم ، پسر خیلی خوبیه☺️
آئویی: آره موافقم خیلی پسر مهربون و خوبیه😊
کانائو با حسادت روی لب: خوب که چی ، منم اون رو میشناسم،
شاید حتی بیشتر😒
ذهن نزوکو: این سه تا از داداش خوششون میاد؟🤔
(در کلاس گیو تومیوکا)
تانجیرو: اینوسکه اروم باش
اینوسکه: خفه شو
تانجیرو: 😔
زنیتسو: اینوسکه ی خر
اینوسکه: خودتی بد بخت
زنیتسو: گراز وحشی 😒
اینوسکه: چه مرگته😠
زنیتسو: پشته سرت😱
تانجیرو: زنیتسو ، اینوسکه مراقب باشید
بعد اینوسکه با صورت عصبانی برمیگرده که تومیوکا با چوب ورزشی زد توی سر اینوسکه و زنیتسو
کانائو: تانجیرو چرا به اینا اهمیت میده؟
تانجیرو: کانائو چیزی گفتی🤨
کانائو: نه....چیزی نگفتم
تانجیرو: بوی دروغ میاد
کانائو: نه چیزی نیست
گیو: سر کلاس حرف نزنین
بقیه بجز اینوسکه و زنیتسو: بله
گیو: دفتر ها باز می خواهم امتحان بگیرم
زنیتسو: نههههه جان مادرت
گیو: الان چی گفتی
زنیتسو: 💀
تانجیرو: وایی زنیتسو
اگه از این خوشتون آمد پارت بعدش رو هم بزارم
در کلاس گیو تومیوکا سن: ۲۱ معلم ریاضی
گیو: خوب روز اول مدرسه هست. یکی یکی خودتون رو معرفی کنید
تانجیرو: سلام اسم من کامادو تانجیرو هستم😇
گیو: چرا گوشواره داری مگه دختری؟
زنیتسو: اسم من هم زنیتسو آکاتسوما هست😨
گیو: چرا موهات رو رنگ کردی ، اینقدر محتاج دیدن هستی؟
اینوسکه: منم اینوسکه هاشیبیرا هستم 💪😤
گیو: چرا دکمه هات بازه ، مگه بچه شیر میدی
کانائو: من کانائه تسویوری هستم
گیو:.....
ذهن کانائو
: به من گیر نمی ده؟
ذهن گیو: من به دخترا گیر نمی دم ، مخصوصاً چون شاگرد کوچو هستی😕
یک ساعت بعد( زنگ تفریح)
کانائو: خوب نزوکو تو ماکومو رو میشناسی؟
نزوکو: اره یه جورایی
ماکومو: خوب کانائو من دوست تانجیرو هستم و از ۱۳ سالگی تانجیرو رو میشناسم ، پسر خیلی خوبیه☺️
آئویی: آره موافقم خیلی پسر مهربون و خوبیه😊
کانائو با حسادت روی لب: خوب که چی ، منم اون رو میشناسم،
شاید حتی بیشتر😒
ذهن نزوکو: این سه تا از داداش خوششون میاد؟🤔
(در کلاس گیو تومیوکا)
تانجیرو: اینوسکه اروم باش
اینوسکه: خفه شو
تانجیرو: 😔
زنیتسو: اینوسکه ی خر
اینوسکه: خودتی بد بخت
زنیتسو: گراز وحشی 😒
اینوسکه: چه مرگته😠
زنیتسو: پشته سرت😱
تانجیرو: زنیتسو ، اینوسکه مراقب باشید
بعد اینوسکه با صورت عصبانی برمیگرده که تومیوکا با چوب ورزشی زد توی سر اینوسکه و زنیتسو
کانائو: تانجیرو چرا به اینا اهمیت میده؟
تانجیرو: کانائو چیزی گفتی🤨
کانائو: نه....چیزی نگفتم
تانجیرو: بوی دروغ میاد
کانائو: نه چیزی نیست
گیو: سر کلاس حرف نزنین
بقیه بجز اینوسکه و زنیتسو: بله
گیو: دفتر ها باز می خواهم امتحان بگیرم
زنیتسو: نههههه جان مادرت
گیو: الان چی گفتی
زنیتسو: 💀
تانجیرو: وایی زنیتسو
اگه از این خوشتون آمد پارت بعدش رو هم بزارم
- ۷.۰k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط