{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

پارت ۱۶ | «هدیه‌ی جونگ‌کوک» 🎁😂

وقتی به عمارت برگشتند...

جیا قبل از اینکه حتی کفش‌هایش را کامل دربیاورد، کیسه‌ها را برداشت و وارد سالن شد.

تهیونگ پشت سرش آمد.

— صبر کن، بذار حداقل کمک کنم.

جیا گفت:

— نه، خودم می‌دم.

جین از آشپزخانه بیرون آمد.

— برگشتین؟

جیا با ذوق گفت:

— آره!

هوسوک و جیمین هم از سالن جلو آمدند.

جیمین به کیسه‌ها نگاه کرد.

— این همه خرید کردین؟

تهیونگ گفت:

— تقصیر جیا نیست.

جیا فوراً گفت:

— دقیقاً تقصیر من نیست.

جونگ‌کوک از پشت سر وارد شد.

— کاملاً هم تقصیر اونه.

جیا به او نگاه کرد.

— من فقط چیزهای ضروری خریدم.

یونگی از روی مبل گفت:

— عروسک ضروریه؟

جیا گفت:

— برای تهیونگ بله.

تهیونگ عروسکش را بالا گرفت.

— کاملاً ضروریه. 😂

همه خندیدند.

جیا یکی‌یکی هدیه‌ها را بیرون آورد.

اول هدیه‌ی جین را به او داد.

جین بسته را باز کرد و با دیدنش لبخند زد.

— ممنون جیا.

بعد هدیه‌ی نامجون، جیمین، یونگی و هوسوک را هم داد.

هرکدام با تعجب و لبخند هدیه‌شان را گرفتند.

آخر از همه...

جیا یک بسته‌ی کوچک را برداشت.

به سمت جونگ‌کوک رفت.

— این برای توئه.

جونگ‌کوک بسته را گرفت.

— ممنون.

— بازش کن.

جونگ‌کوک بسته را باز کرد.

داخلش یک جاکلیدی ساده و کوچک بود.

روی آن یک حرف J قرار داشت.

جونگ‌کوک چند لحظه به آن نگاه کرد.

جیا گفت:

— چون اسم تو با J شروع می‌شه.

تهیونگ گفت:

— ساده‌ست، ولی قشنگه.

جونگ‌کوک جاکلیدی را در دستش گرفت.

— خودت انتخابش کردی؟

جیا سر تکان داد.

— آره.

جونگ‌کوک لبخند زد.

— ممنون.

جیا لبخند زد.

— قابلی نداشت.

بعد برگشت سمت بقیه.

اما جونگ‌کوک چند لحظه همان‌جا ماند و به جاکلیدی نگاه کرد.

برای اولین بار بعد از مدت‌ها...

یک هدیه‌ی کوچک، بیشتر از چیزی که انتظار داشت خوشحالش کرده بود.

تهیونگ آرام کنار جیا گفت:

— فکر کنم خوشش اومد.

جیا با رضایت گفت:

— معلومه که خوشش اومد.

تهیونگ خندید.

— از کجا فهمیدی؟

جیا به جونگ‌کوک اشاره کرد.

— چون هنوز ولش نکرده. 😂

جونگ‌کوک صدایشان را شنید.

— صداتون رو می‌شنوم.

جیا خندید.

— می‌دونستم! 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

ادامه²وقتی مقابل جونگ‌کوک ایستاد، نگاهش به کیسه‌ی خرید افتاد...

فیک : بین راندها

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

سناریو

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط