از وصف ِ تو درمانده قلم ، حرف نداری!
از وصف ِ تو درمانده قلم ، حرف نداری!
آنقدر که رام ِ تو شد این طبع ِ فراری
هرکس که به تو نیم نگاهی نظر انداخت
نه صبر به جا مانده برایش نه قراری
بیهوده به دنبال نگاهِ تو دویدم
چون آدم جا مانده به دنبال ِ قطاری...
خواهان ِ تو بسیار و تو انگااار نه انگار
محبوب ترین سوژه ی هر صید و شکاری
در دیده ی من خووووبترین مرد ِ زمینی
هرچند که در چشم ِ همه ، مساله_ داری!
یا کام بگیرم ز تو یا جان بسپارم
پـُرسود تر از این که شنیده ست قماری؟
تو عاشق شعری و منم حرف ِ دلم را
با شعر نوشتم که به خاطر بـِسپاری...
آنقدر که رام ِ تو شد این طبع ِ فراری
هرکس که به تو نیم نگاهی نظر انداخت
نه صبر به جا مانده برایش نه قراری
بیهوده به دنبال نگاهِ تو دویدم
چون آدم جا مانده به دنبال ِ قطاری...
خواهان ِ تو بسیار و تو انگااار نه انگار
محبوب ترین سوژه ی هر صید و شکاری
در دیده ی من خووووبترین مرد ِ زمینی
هرچند که در چشم ِ همه ، مساله_ داری!
یا کام بگیرم ز تو یا جان بسپارم
پـُرسود تر از این که شنیده ست قماری؟
تو عاشق شعری و منم حرف ِ دلم را
با شعر نوشتم که به خاطر بـِسپاری...
- ۹۹۱
- ۱۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط