{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از وصف ِ تو درمانده قلم ، حرف نداری

از وصف ِ تو درمانده قلم ، حرف نداری

آنقدر که رام ِ تو شد این طبع ِ فراری

هرکس که به تو نیم نگاهی نظر انداخت

نه صبر به جا مانده برایش نه قراری

بیهوده به دنبال نگاهِ تو دویدم

چون آدم جا مانده به دنبال ِ قطاری

خواهان ِ تو بسیار و تو انگاار نه انگار

محبوب ترین سوژه ی هر صید و شکاری

در دیده ی من خووبترین مرد زمینی

هرچند که در چشم ِ همه ، مساله داری

یا کام بگیرم ز تو یا جان بسپارم

پـُرسود تر از این که شنیده ست قماری؟

تو عاشق شعری و منم حرف ِ دلم را

با شعر نوشتم که به خاطر بـِسپاری
دیدگاه ها (۱)

آنکس که بداند و بخواهد که بداند خود را به بلندای سعادت برسا...

اگر آرام شد حالت میان شعر پر دردمبدان من بین اشعارم همیشه گر...

شاعرکه شدی دلت عیان خواهد شدغمهای دلت به لب بیان خواهد شد فر...

دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد دادجان گریبان پاره کرد و خویش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط