امید صباغ نو
اميد صباغنو
آقای "امید صباغنو" شاعر آذری، زادهی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، در شهر تبریز، و اکنون ساکن کرج است.
وی در سال ۱۳۷۸ خورشیدی، پس از پذیرش در رشتهی مهندسی نرمافزار کامپیوتر راهی دانشگاه قزوین شد، و از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه، برای گذراندن دوران خدمت سربازی به تهران رفت، پس از پایان خدمت در تهران ماند و در آنجا مشغول به کار شد.
از سال ۱۳۷۶ خورشیدی، به صورت جدی پا به عرصهی سرودن شعر گذاشت، و اشعارش را حول محور سرودن غزل نو تکامل بخشید.
غزلهای او اغلب دارای مضامین عاشقانه و عاطفی و بعضا دارای مضامین آیینی و اجتماعی هستند که در آنها از دغدغههای ساده و ظریف انسانی سخن میگوید. استفاده از زبان عامیانه و کوچهبازاری یکی از ویژگیهای بارز آثار امید صباغ نو است که باعث شده ارتباط بهتری با مخاطبین خود برقرار کند.
نخستین مجموعه اشعارش را تحت عنوان "میمیرم اگر روی دلم پا بگذاری" در سال ۱۳۸۷ منتشر کرد. از دیگر مجموعه اشعار او میتوان به مجموعه اشعار زیر اشاره کرد:
- تاریخ بیحضور تو یعنی دروغ محض (۱۳۸۹)
- روایت ستم (مجموعه شعر آیینی - ۱۳۹۱)
- سیب هوس (۱۳۹۶)
- خودزنی
- مهرابان
- جنگ میان ما دو نفر کشته میدهد
و...
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
به آيينت قسم حتا قلم هم گيج و لرزان شد
تمام شعر من از شوق تو گيسو پريشان شد
نقابی بستهای بر چهرهات ديوانهی شاعر
و چشمان خدا پشت نقابت خوب پنهان شد
بخند و آسمان چشم شاعر را بباران و
بدان لبخند تو در اين غزل آيينه گردان شد
نوشتم آينه... آيينه يعنی تو نه يعنی من!
حضورت معنی آيات سحرآميز قرآن شد
غزل ويرانه شد از رفتنت فالم خبر دارد
چرا كه اسم تو تعبير نقش توی فنجان شد!
برايت بیگمان من حكم آن ديوار را دارم!
كه قلب تير خورده روی آن مفهوم ايمان شد
نقاب از چهرهی خود برنداری، گفتهام آنشب
كه اينجا ماجرای جنگ بين عشق و وجدان شد...
(۲)
بَدَم میآید از این قدر تنهای... وَ دلشوره
ازین احساسهای مسخره... از گوشیام... زنگم!
فضای شعر هم بدجور بوی لج گرفته– نه؟
دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!
تو تقصیری نداری، من زیادی عاشقت هستم
همین باعث شده با هر نگاهی زود میلنگم!
همان بهتر که از هذیان نوشتن دست بردارم
به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم.
(۳)
شب است و در سکوت خانه فکر تازهای دارم:
بریزم هرچه دارم پیش روی دست و دل بازت!
بیا افشا کنیم احساسمان را چون که میترسم-
"برادر خوانده"هایم پرده بر دارند از رازت...
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
آقای "امید صباغنو" شاعر آذری، زادهی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، در شهر تبریز، و اکنون ساکن کرج است.
وی در سال ۱۳۷۸ خورشیدی، پس از پذیرش در رشتهی مهندسی نرمافزار کامپیوتر راهی دانشگاه قزوین شد، و از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه، برای گذراندن دوران خدمت سربازی به تهران رفت، پس از پایان خدمت در تهران ماند و در آنجا مشغول به کار شد.
از سال ۱۳۷۶ خورشیدی، به صورت جدی پا به عرصهی سرودن شعر گذاشت، و اشعارش را حول محور سرودن غزل نو تکامل بخشید.
غزلهای او اغلب دارای مضامین عاشقانه و عاطفی و بعضا دارای مضامین آیینی و اجتماعی هستند که در آنها از دغدغههای ساده و ظریف انسانی سخن میگوید. استفاده از زبان عامیانه و کوچهبازاری یکی از ویژگیهای بارز آثار امید صباغ نو است که باعث شده ارتباط بهتری با مخاطبین خود برقرار کند.
نخستین مجموعه اشعارش را تحت عنوان "میمیرم اگر روی دلم پا بگذاری" در سال ۱۳۸۷ منتشر کرد. از دیگر مجموعه اشعار او میتوان به مجموعه اشعار زیر اشاره کرد:
- تاریخ بیحضور تو یعنی دروغ محض (۱۳۸۹)
- روایت ستم (مجموعه شعر آیینی - ۱۳۹۱)
- سیب هوس (۱۳۹۶)
- خودزنی
- مهرابان
- جنگ میان ما دو نفر کشته میدهد
و...
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
به آيينت قسم حتا قلم هم گيج و لرزان شد
تمام شعر من از شوق تو گيسو پريشان شد
نقابی بستهای بر چهرهات ديوانهی شاعر
و چشمان خدا پشت نقابت خوب پنهان شد
بخند و آسمان چشم شاعر را بباران و
بدان لبخند تو در اين غزل آيينه گردان شد
نوشتم آينه... آيينه يعنی تو نه يعنی من!
حضورت معنی آيات سحرآميز قرآن شد
غزل ويرانه شد از رفتنت فالم خبر دارد
چرا كه اسم تو تعبير نقش توی فنجان شد!
برايت بیگمان من حكم آن ديوار را دارم!
كه قلب تير خورده روی آن مفهوم ايمان شد
نقاب از چهرهی خود برنداری، گفتهام آنشب
كه اينجا ماجرای جنگ بين عشق و وجدان شد...
(۲)
بَدَم میآید از این قدر تنهای... وَ دلشوره
ازین احساسهای مسخره... از گوشیام... زنگم!
فضای شعر هم بدجور بوی لج گرفته– نه؟
دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!
تو تقصیری نداری، من زیادی عاشقت هستم
همین باعث شده با هر نگاهی زود میلنگم!
همان بهتر که از هذیان نوشتن دست بردارم
به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم.
(۳)
شب است و در سکوت خانه فکر تازهای دارم:
بریزم هرچه دارم پیش روی دست و دل بازت!
بیا افشا کنیم احساسمان را چون که میترسم-
"برادر خوانده"هایم پرده بر دارند از رازت...
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
- ۱.۵k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط