در پسِ این کوچههای مهگرفته، دور و تار
در پسِ این کوچههای مهگرفته، دور و تار
میدرخشد خندهای، مانندِ صبحِ بی غبار
آرمانِ سبزِ ما، آن نقطهی عطفِ امید
در دلِ شبهای سرد، رویای خورشید و سپید
نیست تنها سایهای، یا خوابِ رویایی مبهم
بلکه مرهم میشود بر زخمهای کهنهی آدم
مثلِ باران بر کویر
مثلِ شعر روی لب
میشکافدپیله تاریک و سنگینِ شاپرک
دست در دستِ حقیقت، چشم در چشمِ زمان
میتراشد قامتی نو از دلِ این خاکِ روان
هر کجا عشقی شکفت و عدل گسترده سایهای
آرمانِ سبزِ ما، پروانهاآن نقطهی عطفِ امید
در دلِ شبهای سرد، رویای چادری سفید
میدرخشد خندهای، مانندِ صبحِ بی غبار
آرمانِ سبزِ ما، آن نقطهی عطفِ امید
در دلِ شبهای سرد، رویای خورشید و سپید
نیست تنها سایهای، یا خوابِ رویایی مبهم
بلکه مرهم میشود بر زخمهای کهنهی آدم
مثلِ باران بر کویر
مثلِ شعر روی لب
میشکافدپیله تاریک و سنگینِ شاپرک
دست در دستِ حقیقت، چشم در چشمِ زمان
میتراشد قامتی نو از دلِ این خاکِ روان
هر کجا عشقی شکفت و عدل گسترده سایهای
آرمانِ سبزِ ما، پروانهاآن نقطهی عطفِ امید
در دلِ شبهای سرد، رویای چادری سفید
- ۱۰۶
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط