{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمانه عزیزم !

سمانه عزیزم !
کاش میدانستی
بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت
مـــن چه حالی بودم
خبر دعوت دیدار ، چو از راه رسید
پلک دل ، باز پرید
مـــن سراسیمه ،
به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور ،
زود برخیز عزیز
جامه تنگ در آر
و سراپا به سپیدی تو در آ
و به چشمم گفتم
باورت میشود ای چشم به ره مانده خیس
که پس از این همه مدت،
ز تــــــــو دعوت شده است؟
چشم خندید و به اشک گفت برو
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه
با تـــــــو ام کاری نیست
و به دستان رهایم گفتم
کف بر هم بزنید
هر چه غم بود گذشت ...
و به لب ها گفتم
خنده ات را بردار،
دست در دست تبسم بگذار
و نبینم که دیگر ،
که تــــــــو ورچیده و خاموش
به کنجی باشی
دیدگاه ها (۴۳)

کاش می دانستی بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودتمن چه حالی بو...

کاش می دانستی بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودتمن چه حالی بو...

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم! خبر دعو...

کاش می دانستی بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی ب...

کاش می دانستی بعد از آن دعوت زیبا، به ملاقات خودت من چه حالی...

گفتم ، این زن شعر عجیبی بود ، حق بده دل ببندم ... گفت بود ...

#elham31زندگی کوتاه استزندگی؛در همان کوتاهی زیباستدر همان کو...

و به این پنجره خورشید طلوع خواهد کرد بوته ی خاطر آن یار، گلی...

و به این پنجره خورشید طلوع خواهد کردبوته ی خاطر آن یار، گلی ...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط