سمانه عزیزم !
سمانه عزیزم !
کاش میدانستی
بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت
مـــن چه حالی بودم
خبر دعوت دیدار ، چو از راه رسید
پلک دل ، باز پرید
مـــن سراسیمه ،
به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور ،
زود برخیز عزیز
جامه تنگ در آر
و سراپا به سپیدی تو در آ
و به چشمم گفتم
باورت میشود ای چشم به ره مانده خیس
که پس از این همه مدت،
ز تــــــــو دعوت شده است؟
چشم خندید و به اشک گفت برو
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه
با تـــــــو ام کاری نیست
و به دستان رهایم گفتم
کف بر هم بزنید
هر چه غم بود گذشت ...
و به لب ها گفتم
خنده ات را بردار،
دست در دست تبسم بگذار
و نبینم که دیگر ،
که تــــــــو ورچیده و خاموش
به کنجی باشی
کاش میدانستی
بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت
مـــن چه حالی بودم
خبر دعوت دیدار ، چو از راه رسید
پلک دل ، باز پرید
مـــن سراسیمه ،
به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور ،
زود برخیز عزیز
جامه تنگ در آر
و سراپا به سپیدی تو در آ
و به چشمم گفتم
باورت میشود ای چشم به ره مانده خیس
که پس از این همه مدت،
ز تــــــــو دعوت شده است؟
چشم خندید و به اشک گفت برو
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه
با تـــــــو ام کاری نیست
و به دستان رهایم گفتم
کف بر هم بزنید
هر چه غم بود گذشت ...
و به لب ها گفتم
خنده ات را بردار،
دست در دست تبسم بگذار
و نبینم که دیگر ،
که تــــــــو ورچیده و خاموش
به کنجی باشی
- ۲.۷k
- ۰۶ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط