به حضرت زهرا (س) متوسل‌شدم و نجات يافتم...

به حضرت زهرا (س) متوسل‌شدم و نجات يافتم...
نمی‌دانم چه شد! هر قدر تلاش کردم خودم را از شر سیم‌های خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر می‌شد.
می‌دانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود،‌ چون توجه دشمن را به سمت من جلب می‌کرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم .
یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم.

در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هشیاری کامل احساس کردم».
احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.

#شهید_احمد_جولاییان#شهید#شهادت
📙برگرفته از کتاب مهر مادر. اثر گروه شهید هادی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

چند پارتی بازیچه

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

چندپارتی تهیونگ

چند پارتی

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 49[ویو آرا]صبح ...

𐙚 پارت ¹ | ویو نامراروی نیمکت نشسته بودم. هوا خنک بود و باد ...

╭─────────────── 🌊 ───────────────╮✦ پارت ۵۲ ویو آت ✦╰─────...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖چند ثانیه همون‌جا وایسادن.صدای تیراند...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط