مریدی لرزان نزد شیخ بشدو عارض گشت:یا شیخ خوابی بس ترسناک

مریدی لرزان نزد شیخ بشدو عارض گشت:یا شیخ خوابی بس ترسناک بدیدمی
شیخ گفت:بنال ببینم خواب چه دیده ای که بی قراری؟
مرید گفت:به خواب دیدم 3گرگ گرسنه مرا دنبال همی نمایند و گاهی بقدر یک مایل و گاهی دو مایل از من فاصله گرفته اما ناگه از تاریکی بیرون جسته و پاچه مرا به دندان گرفتندی ، در این میان کسی اندک گوشتی مرا بدادی که به آنها دهم و آنان را سیر نموده وخود را رهایی بخشم لیک آن تکه گوشت بقدری اندک بوده که دندان نیش آنان را نیز چرب نمیکرد...
شیخ دستی بر سر کچلش کشید و لختی آن را خاراند و سپس گفت:
آن سه گرگ قبوض آب وبرق و گاز بوده که پس از هر ماه وگاهی دو ماه بر تو حمله ور می گردند و آن تکه گوشت یارانه توست که به دستت داده اند...
دیدگاه ها (۹)

#حکایت_قدیمی مریــدی لرزان نزد حکیــم آمــد و عـارض گشت که ...

مریدی لرزان نزد شیخ بشدو عارض گشت: یا شیخ خوابی بس ترسناک بد...

مریدی لرزان نزد شیخ بشد و عارض گشت:یا شیخ خوابی بس ترسناک بد...

مریدی لرزان نزد شیخ بشد و عارض گشت:یا شیخ خوابی بس ترسناک بد...

🔸 مریدی لرزان نزد شیخ بشد و عارض گشت: یا شیخ خوابی بس ترسناک...

مـنظـومـه " گـرگ و لـک‌لـک "

Rofile of the wolf...۹

طلاق پارت آخر (ترسناک)

بچه های روستایهای آنجا، تصوری از مدرسه‌ای غیر از کپر ندارند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط