{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم

رفتی و دلم بست به سوی همه در را
جز روی تو در را به کسی باز نکردم

گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم

شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم

زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
دیدگاه ها (۴۲)

دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی بمانم هرچه خیره پشتِ ...

دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !چرا برای‌ دلم یک غزل نمی‌خو...

‎‌‌‎‌‌‌~❁♥ ️❁~طاقتم طاق شد و صبر و قرارم رفتهسال نو میایدو ا...

یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بودپر از احساس موسیقی شبی...

سوگند به آن حس غریبانه‌ی چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم گ...

سوگند به آن حس غریبانه‌ی چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم گ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط