{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوگند به آن حس غریبانه‌ی چشمت

سوگند به آن حس غریبانه‌ی چشمت
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم
گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم
شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم
زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
دیدگاه ها (۱)

دردم این است ، نباشی نفسـم تنگ شودنقش رؤیایی تو ، هی کم و کم...

تکیه گاهش بودی اما ، پایه هایت لرز داشتمثل دیواری که خشت اول...

امر به مـعــروفــم مکنمـعـروف مــن ، چشمـان تـوستدیــنــم نگ...

KIM V

سوگند به آن حس غریبانه‌ی چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم گ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط