"مردی" را میشناسم که غربتش به اندازه ی غربت همه ی بشریت س
"مردی" را میشناسم که غربتش به اندازه ی غربت همه ی بشریت سنگین و جانسوز است!
"آقای" بزرگواریست که غم و غصه اش از سالها قبل آغاز شده... از یک گودال خونین...
یا شاید قبل تر از آن! از یک تشت خونین...
شاید قبل تر! از یک محراب خونین...
شاید از یک کوچه ی تنگ... یک چادر خاکی...
دلش تنگ است " مولایم "
هر روز که میگذرد دل تنگ تر میشود! ...
شما را به خدا قسم امروز دعا کنید...
برای خودم هیچ نمیخواهم
برای یک " مرد " دعا کنید...
دعا کنید در تقدیرش امروز ملایک بنویسند :
ظهور... ان شاء الله ...
"آقای" بزرگواریست که غم و غصه اش از سالها قبل آغاز شده... از یک گودال خونین...
یا شاید قبل تر از آن! از یک تشت خونین...
شاید قبل تر! از یک محراب خونین...
شاید از یک کوچه ی تنگ... یک چادر خاکی...
دلش تنگ است " مولایم "
هر روز که میگذرد دل تنگ تر میشود! ...
شما را به خدا قسم امروز دعا کنید...
برای خودم هیچ نمیخواهم
برای یک " مرد " دعا کنید...
دعا کنید در تقدیرش امروز ملایک بنویسند :
ظهور... ان شاء الله ...
- ۱.۱k
- ۱۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط