"آقایی ،مولایی" را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بش
"آقایی ،مولایی" را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بشریت سنگین و جانسوز است!
"آقای" بزرگواریست که غم و غصه اش از سالها قبل آغاز شده...
از یک گودال خونین...
یا شاید قبل تر از آن!
از یک تشت خونین...
شاید قبل تر!
از یک محراب خونین...
شاید از یک کوچه تنگ...
یک چادر خاکی...
دلش تنگ است " مولایم"
هر روز که میگذرد دل تنگ تر میشود!
شمارا به خدا قسم
امشب دعا کنید...
برای خودم هیچ نمیخواهم
برای یک " مرد" دعا کنید...
دعا کنید در تقدیرش امشب ملایک بنویسند :
ظهور...
ان شاء الله
اللهم عجل لولیک الفرج
"آقای" بزرگواریست که غم و غصه اش از سالها قبل آغاز شده...
از یک گودال خونین...
یا شاید قبل تر از آن!
از یک تشت خونین...
شاید قبل تر!
از یک محراب خونین...
شاید از یک کوچه تنگ...
یک چادر خاکی...
دلش تنگ است " مولایم"
هر روز که میگذرد دل تنگ تر میشود!
شمارا به خدا قسم
امشب دعا کنید...
برای خودم هیچ نمیخواهم
برای یک " مرد" دعا کنید...
دعا کنید در تقدیرش امشب ملایک بنویسند :
ظهور...
ان شاء الله
اللهم عجل لولیک الفرج
- ۶۷۴
- ۱۶ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط