part : 13
part : 13
. هیچ ترسی درونشون دیده نمیشد و انگار روزی هزار بار این صحنه رو تحربه کرده بودند و براشون عادی سازی شده بود . به خاطر فشار انفجار قابلمه ها و وسایل روی زمین افتاده بودن و چند تا از پنجره های عمارت شکسته بودن یکی از سینی هارو برداشتم و ظرف غذای خودم رو داخل سینی گذاشتم
* بانوی من داخل اتاقتون غذا میخورید ؟ چرا نگفتید خودم غذا رو بیارم داخل اتاق .
اهمیتی ندادم و از پله ها بالا رفتم
روی تخت نشستم و سینی رو روبه روم گذاشتم
کلید و ساعت رو از لای لباسم بیرون آوردم ، حالا چیکار کنم ... فکر کنم منظور خانم والنتی از کلید انباری همین کلید قدیمی بود که به دست من شکست
به تاج تخت تکیه دادم و به فکر فرو رفتم
+ نکنه اون کتاب عادی نبود ؟ چرا پدربزرگ اصرار داشت که اون کتاب رو با خودم نبرم ؟ من با همه چیز کنار میام اما درک کردن اینکه داخل رودخونه سقوط کردم و داخل جنگل بیدار شدم ، یا حتی دختر داخل آب و حس دستان سرد و کوچیکش رو درک نمیکنم
اما نزدیک ترین حدس و دلیل به این اتفاقات میتونه طلسم شدن من باشه
ای بابا چی دارم میگم .... طلسم کجا بود آخه ؟
رست بیف یا همون گوشت گاو بریان با سس و سبزیجات رو تکه کردم و داخل دهنم گذاشتم
مزه ی سفال بشقاب به گوشت چسبیده بود و عطر و طعم اصلی گوشت زیاد حس نمیشد
چشمام ریز شد و ابرو دادم بالا
قطعا این جهان چند سال از جهان اصلی عقب تره ...
برای تفاوت هاشون میشه به کالسکه و اسب به جای خودرو ، ظروف های سفالی و لباس های پرنسسی یا عمارت های چند طبقه و آثار و خطوطی که به طرح هایی همچون زنان و مردان با تکه های پارچه ای که به تن داشتند ، یا حتی شمع روی لوستر ها و ستون های بلند و طرحدار که در مقابل فرو نشست مقاومت میکردند .... مجسمه هایی با علامت عدالت و رنگ هایی که روی سقف به شکل آدمیزاد ها روی ابر درآمده بودند و شاید هدفشان نشان دهنده ی وجود پری ها و حتی فرشته ها روی ابر بود اشاره کرد
راجع به این جهان کنجکاوم ، شاید چون تجربه ی زیستن در چنین دوره ای نداشتم و در دوره ی من خانه های کوچک با طرح های مینیمال و ساده جای چنین عمارت های بزرگی رو گرفته بودن ..... میتوان به کالسکه هایی اشاره کرد که در این جهان نماد ثروت هست و ماشین های مدل بالا در جهان اصلی که اجازه ی درخشش به این کالسکه هارو نمیدن !
شاید بهتر باشه که بیشتر با بخش دوم از زندگیم آشنا بشم ...
لباسمو پوشیدم و کلاه بزرگ رو روی سرم گذاشتم
از پله ها پایین رفتم و به خانم والنتی گفتم
+ میرم بیرون کار دارم
فقط سر تکون داد و من از سالن خارج شدم
دیوید اسبش رو برداشت و میخواست بره که سریع به سمتش دویدم
+ دیوید یه لحظه وایسا
حمایت کنید ... کامنت تا جایی که میتونی بزار لایک فراموش نشههههه
. هیچ ترسی درونشون دیده نمیشد و انگار روزی هزار بار این صحنه رو تحربه کرده بودند و براشون عادی سازی شده بود . به خاطر فشار انفجار قابلمه ها و وسایل روی زمین افتاده بودن و چند تا از پنجره های عمارت شکسته بودن یکی از سینی هارو برداشتم و ظرف غذای خودم رو داخل سینی گذاشتم
* بانوی من داخل اتاقتون غذا میخورید ؟ چرا نگفتید خودم غذا رو بیارم داخل اتاق .
اهمیتی ندادم و از پله ها بالا رفتم
روی تخت نشستم و سینی رو روبه روم گذاشتم
کلید و ساعت رو از لای لباسم بیرون آوردم ، حالا چیکار کنم ... فکر کنم منظور خانم والنتی از کلید انباری همین کلید قدیمی بود که به دست من شکست
به تاج تخت تکیه دادم و به فکر فرو رفتم
+ نکنه اون کتاب عادی نبود ؟ چرا پدربزرگ اصرار داشت که اون کتاب رو با خودم نبرم ؟ من با همه چیز کنار میام اما درک کردن اینکه داخل رودخونه سقوط کردم و داخل جنگل بیدار شدم ، یا حتی دختر داخل آب و حس دستان سرد و کوچیکش رو درک نمیکنم
اما نزدیک ترین حدس و دلیل به این اتفاقات میتونه طلسم شدن من باشه
ای بابا چی دارم میگم .... طلسم کجا بود آخه ؟
رست بیف یا همون گوشت گاو بریان با سس و سبزیجات رو تکه کردم و داخل دهنم گذاشتم
مزه ی سفال بشقاب به گوشت چسبیده بود و عطر و طعم اصلی گوشت زیاد حس نمیشد
چشمام ریز شد و ابرو دادم بالا
قطعا این جهان چند سال از جهان اصلی عقب تره ...
برای تفاوت هاشون میشه به کالسکه و اسب به جای خودرو ، ظروف های سفالی و لباس های پرنسسی یا عمارت های چند طبقه و آثار و خطوطی که به طرح هایی همچون زنان و مردان با تکه های پارچه ای که به تن داشتند ، یا حتی شمع روی لوستر ها و ستون های بلند و طرحدار که در مقابل فرو نشست مقاومت میکردند .... مجسمه هایی با علامت عدالت و رنگ هایی که روی سقف به شکل آدمیزاد ها روی ابر درآمده بودند و شاید هدفشان نشان دهنده ی وجود پری ها و حتی فرشته ها روی ابر بود اشاره کرد
راجع به این جهان کنجکاوم ، شاید چون تجربه ی زیستن در چنین دوره ای نداشتم و در دوره ی من خانه های کوچک با طرح های مینیمال و ساده جای چنین عمارت های بزرگی رو گرفته بودن ..... میتوان به کالسکه هایی اشاره کرد که در این جهان نماد ثروت هست و ماشین های مدل بالا در جهان اصلی که اجازه ی درخشش به این کالسکه هارو نمیدن !
شاید بهتر باشه که بیشتر با بخش دوم از زندگیم آشنا بشم ...
لباسمو پوشیدم و کلاه بزرگ رو روی سرم گذاشتم
از پله ها پایین رفتم و به خانم والنتی گفتم
+ میرم بیرون کار دارم
فقط سر تکون داد و من از سالن خارج شدم
دیوید اسبش رو برداشت و میخواست بره که سریع به سمتش دویدم
+ دیوید یه لحظه وایسا
حمایت کنید ... کامنت تا جایی که میتونی بزار لایک فراموش نشههههه
- ۶.۰k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط