{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
«ساعت ²²:⁴⁰ دقیقه»
آروم گوشت تکه شده ای رو‌ از توی دیس برداشتم و داخل بشقابم گذاشتم کارد را برداشتم و گوشت پخته شده را تکه تکه کردم و تکه‌ای از آن گوشت رو داخل دهانم گذاشتم زیادی لذیذ بود طمع کره زیر دهانم بود و گوشت داخل دهانم آب میشد.
داشتم با لذت گوشت های تکه شده را می‌خوردم که پدرم با جدیت تمام لب زد گفت
«جونگ‌کوک»
اروم کارد رو زمین گذاشتم و دور دهانم رو با دستمال پاک کردم لب زدم گفتم
«بله‌ بابا»
بشقاب را کنار زد دستانش را روی هم گذاشت و گفت
«جونگ‌کوک فردا باید قرار با پسر یکی از دوستانم بروی»
با تعجب به پدرم نگاه کردم حرفش در ذهنم مرور میشد بلند لب زدم گفتم
«چییی؟ بابا....من استریت‌م....نمیخوام با همجنس خودم سر قرار برم»
با لحن جدیت پدرم ادامه داد و گفت
«اسمش مین یونگی‌ هست. بیست هشت....
«چییی؟ بابا؟ بیست هشت سالشه؟»
«جونگ‌کوک وسط حرفم نپر...بیست هشت سالشه....و تاجر هست یه شرکت خیلی بزرگ رو اداره میکنه»
آب دهانم را قورت دادم و با جدیت گفتم
«بابا من فردا سر قرار نمیرم»
«جونگ‌کوک...همین‌که گفتم....باید بری»
از روی میز بلند شدم و گفتم
«نههههه....من سر قراااار‌ نمیرررررم»
«جونگ‌کوک...»
سریع به سمت اتاقم رفتم کوله ای آبی رنگ را برداشتم وسایل مدارک مهمم‌ را داخلش گذاشتم و با همان ست شلوار و هودی‌ که تنم‌ بود از خانه بیرون زدم
حتا‌ یک لحظه هم به صدای پدرم توجهی نکردم و به سمت خونه جیمین توی اون بارون شدید راه افتادم..
دیدگاه ها (۶)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

★دستبند ما؟!...p²پدرم بعد مکثی لبخند زد و گفت:"پس جواب بده ع...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

My nurse

مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط