{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥

(ویو لوین کاترین)

بیخیال افکارم شدم و یه ظرف برداشتم و توش آب ریختم...

یه دستمال سفید هم برداشتم و پیشش نشستم و خون ها رو پاک میکردم...
.
.
.
.
خون هارو پاک کردم و حالا فقط مونده بود تا اون تیر رو از شونش دربیارم...

روی مبل اون مرد رو دراز کردم و رفتم تو آشپز خونه تا ببینم چی گیرم میاد اون تیر رو بکشم بیرون...

همینجوری داشتم فکر میکردم که یهو یه چیز به زهنم رسید...

من خیاطی بلد بودم و چیز های خیاطی داشتم یه دونه انبر هم بود...(اسلاید بعدی شاید بعضی هاتون متوجه نشیددد)

رفتم و اونو برداشتم و حسابی شستمش تا مکروب یا کثیفیش از بین بره...

بعد رفتم پیش اون مَرده و پیشش نشستم و شروع کردم به درآوردن تیر از شونش...

(ویو ۵ دقیقه ی بعد)

_ هوفففف تموم شد.

از پیشش بلند شدم و رفتم و یه دستمال خیلی کوچیک برداشتم و گذاشتم روی یه گوشه ی اپن و تیر رو روی دستمال گذاشتم...

بعد دوباره رفتم پیشش و شونش رو که دوباره خونی شده بود رو تمیز کردم و براش باند پیچی کردم...

رفتم آشپزخونه و اون گیاه هایی رو که دیروز چیده بودم رو از داخل سبد برداشتم...

آب جوش رو ریختم تو لیوان و برگ های گیاه رو ریختم داخل لیوان و یه ظرف کوچیک روی لیوان گذاشتم تا سرد نشه...

بعد خودمم روی یکی از صندلی ها نشستم...

دستام رو گذاشتم رو میز و بعد سرم رو روی دستام گذاشتم...

ادامه دارد.........💫💫

حمایت یادتون نره قشنگا✨🌙
دیدگاه ها (۱۰)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)دستام رو گذاشتم رو میز و...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣24🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا بگیر بخورش کمک م...

بانو رو فالو و حمایت کنین رمانش شاهکارههههاز بی تی اس نمینوی...

پرنسس رو فالو کنین از ونزدی فعالیت میکنه✨💫آیدی: https://wisg...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط