با صدای خستش می‌گفت:

با صدای خستش می‌گفت:
درک میکنم که سخته برات
فراموش کردن گذشته
حذف احساساتی که متعلق‌
به یکی دیگه بوده.
سخته تو ذهنت بکُشی کسیو
که ی روزی دلیل خنده ات، تکیه گاهت
و دلیل حال خوبت تو هر شرایطی بوده.
اما با تمام این سختی ها باید قبول کرد
که ازون احساسات و عواطف فقط ی زخم
کهنه باقی مونده که اگه درمان نشه روز به
روز برات کشنده تر میشه.
گاهی باید از اشتباهاتِ گذشته درس
گرفت و پل های پشت سر رو خراب
کرد تا نشه به عقب برگشت.
گاهی باید پل های جدیدی
ساخت تا یک اشتباه دو بار تکرار نشه.



#Farzaneh_22_
دیدگاه ها (۰)

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت ۱۵چند روز از گردش آخر هفته گذشته بود.رابطه‌ی نیلسو و جو...

عاشقانه های شبنم

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۵ | «سؤالی که جواب نداشت» ...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐عصر همون روز، طبق آدرسی...

دیگه نمیدونم چی بگم راجبت ، که چندمین باره دارم تبریک میگم و...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

[•] عمارت عشق [•]Part number 26ـ«گاهی اوقات انسان ها عصبانی ...

الان دارم رو خودم در مورد ی چیزی کارم میکنمشماها هم حتمی دقت...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۸ویو لیا:صبحونه‌مون که تموم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط