چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواستی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما
همه از من گریزانن تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از انچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم
شگفتا از عزیزانی که هم اوازه من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
رفیقان یک به یک رفتند مرا باخود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم!؟!
ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواستی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما
همه از من گریزانن تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از انچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم
شگفتا از عزیزانی که هم اوازه من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
رفیقان یک به یک رفتند مرا باخود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم!؟!
- ۱.۲k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط