{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♧از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، 

♧از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، 
خدا گفت: نه!رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی.

☆از خدا خواستم شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!شکیبایی زاده رنج و سختی است.شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.


♣از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.


★از خدا خواستم تا از رنجهایم بکاهد،
خدا گفت: نه! رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر، و به من نزدیک و نزدیکتر می کند.


♚ از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه.شایسته آن است که تو  خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.


✘ من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم 
و باز خدا گفت: 
نه من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.


✓ از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.و خدا گفت: آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!
دیدگاه ها (۶)

ا از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها ک...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

ا از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها ک...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه! ره...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

ا از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها ک...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط