{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت:
رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم تا شکیبایی‌ام بخشد،
خدا گفت:
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت:
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنج‌هایم بکاهد،
خدا گفت:
رنج و سختی، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می‌کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت:
بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی
اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می‌آفریند از خدا خواستم
و باز گفت:
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری‌ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آن‌ها مرا دوست دارند.
و خدا گفت:
آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!
دیدگاه ها (۴۳)

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را و...

برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم  که میگفت ...

مادرم مدرک پزشکی ندارد؛ولی دستهایش کاری می‌کنند که هزار قرص ...

خدایا !آدم های خوب سر راهم بگذار …حس بسیار خوبیست هنگامی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط