کلبه ای خواهم ساخت
کلبه ای خواهم ساخت
در دیاری که در آن ، ردّی از آدم ها نیست
هیچکس آنجا نیست
دور خواهم شد از این شهر ، از این حصر ، از اجبار ، جنون
میله های قفسِ عادت را
به درَک خواهم داد
و به خورشید ، سلام
و رها خواهم شد
و رها خواهم زیست
بوف ها ، در دل شب ، همدم تنهایی من
ماه ، امّید شب و
رود ، لالایی من
خاک اطراف من از ریشه ی گل ها لبریز
بیشه ام غرق در آرامش اعجاب انگیز
آسمان ها آبی
شاپرک ها خندان
و زمین ، سبز و دلم بی خبر از بیتابی
دل به دریا که زدم ، خواهم رفت
کلبه ای خواهم ساخت
و خودم را به تماشای سکوت
و به آغوش خدا خواهم داد🌷
در دیاری که در آن ، ردّی از آدم ها نیست
هیچکس آنجا نیست
دور خواهم شد از این شهر ، از این حصر ، از اجبار ، جنون
میله های قفسِ عادت را
به درَک خواهم داد
و به خورشید ، سلام
و رها خواهم شد
و رها خواهم زیست
بوف ها ، در دل شب ، همدم تنهایی من
ماه ، امّید شب و
رود ، لالایی من
خاک اطراف من از ریشه ی گل ها لبریز
بیشه ام غرق در آرامش اعجاب انگیز
آسمان ها آبی
شاپرک ها خندان
و زمین ، سبز و دلم بی خبر از بیتابی
دل به دریا که زدم ، خواهم رفت
کلبه ای خواهم ساخت
و خودم را به تماشای سکوت
و به آغوش خدا خواهم داد🌷
- ۱۷.۸k
- ۲۱ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط