{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای قلم بنویس:دریا تشنه بود

ای قلم بنویس:دریا تشنه بود
آسمان و ایل و صحرا تشنه بود
مشک و ساقی،بر لب رود فرات
مشک و سیر و ساقی،اما تشنه بود
ای قلم ننویس:بابا آب داد.....
شرم کن،بنویس:بابا تشنه بود
دیدگاه ها (۱)

🌱 به رسم کرام ‌| «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن ...

عاشقانه های شبنم

باز از کرب و بلا نغمه لا می آیداین صلا دم به دم از کرببلا می...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

مرتفع ترین و اعجاب انگیز ترین دریاچه کردستان گنج پنهان در ار...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_89+پایه باش یکم!اگر از سلن ا...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۳" در آغوش رویای آبی ات "...

*سرنوشت*بعد از اینکه رایا و شوگا خرید هارو کردن و رفتن سمن خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط