{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاکن هایی ز پاکی داشتیم

پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی،پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می‌شدیم!!
دیدگاه ها (۹)

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

ما بچه مدرسه ایهای قدیمی؛پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ ...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

در كودكی پاكن هایی ز پاكی داشتیم، يک تراش سرخ لاكی داشتیم،كی...

در كودكی پاكن هایی ز پاكی داشتیم، يک تراش سرخ لاكی داشتیم،كی...

در كودكی پاكن هایی ز پاكی داشتیم، يک تراش سرخ لاكی داشتیم،كی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط