من از همان بچگی ام با لاکچری ها مشکل داشتم ...

من از همان بچگی ام با لاکچری ها مشکل داشتم ...
بچه هایی لوس و از خود راضی که همه چیز برای کودکی کردنشان مهیا بود ...
آنها که توپِ چهل تکه ی براق داشتند ، در حالی که ما با توپ پلاستیکیِ راه راهمان وسطِ کوچه های خاکی بازی می کردیم ...
آنها که عروسک هایشان موهایِ بلوند و رنگی داشت وقتی ما با نخ و کاموا برای عروسک هایِ کچلمان مو درست می کردیم ...
همان ها که مدادِ جویده شده ی کوتاهِ ما را می دیدند و مداد نوکیِ طرح دارشان را با چه وقاحتی به رخمان می کشیدند ...
همان گستاخ هایِ بی رحمی که عصرهایِ تابستان ، پزِ بستنی قیفی شان را به ما می دادند ،
به ما که از همان روزها به فکرِ اقتصادِ خانواده و جیبِ پدرانمان بودیم ...
ما از اولش هم معمولی بودیم ،
معمولی هایِ مظلومی که هنوز هم که هنوز است لاکچری ها و زندگیِ لوکس و گران قیمتشان دست از سرِ بی حوصلگیِ شان بر نداشته ...
مثلا که چه ؟!
ما نبینیم و حسرت نخوریم بهتان نمی چسبد ؟!🙃 🙃
دیدگاه ها (۴)

👌من از همان بچگی ام با لاکچری ها مشکل داشتم ...بچه هایی لوس ...

من از همان بچگی ام با لاکچری ها مشکل داشتم ...بچه هایی لوس و...

من از همان بچگی ام با لاکچری ها مشکل داشتم ...بچه هایی لوس و...

من از همان بچگی ام با لاکچری ها مشکل داشتم ...آنها که توپِ چ...

ما که از بچگی گل کوچیک بازی نمی کردیم.ما که حرفی از توپ پلاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط