شب را دوست دارم، خیلی بیشتر از روز.
شب را دوست دارم، خیلی بیشتر از روز.
اصلا شب که میشود ،با آن همه تاریکی، دلم را روشن میکند. انگار روزِ من از شب شروع میشود.
تمام فکرها، تصمیم ها، دیوانگی ها...همه و همه از شب شروع میشود. به گمانم "شب" از همه دیوانه تر است... مهربان تر... این تیرگی را اجباراً به ریش شب دوختند. وگرنه آرامش شب را کجا میتوانی بیابی؟؟
چشم هایت را بشور...
جور دیگر ببین...
خوب ببین...
شب، از روز هم روشن تر است...
دلنوشته
اصلا شب که میشود ،با آن همه تاریکی، دلم را روشن میکند. انگار روزِ من از شب شروع میشود.
تمام فکرها، تصمیم ها، دیوانگی ها...همه و همه از شب شروع میشود. به گمانم "شب" از همه دیوانه تر است... مهربان تر... این تیرگی را اجباراً به ریش شب دوختند. وگرنه آرامش شب را کجا میتوانی بیابی؟؟
چشم هایت را بشور...
جور دیگر ببین...
خوب ببین...
شب، از روز هم روشن تر است...
دلنوشته
- ۴۴۳
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط