{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود
مستی ما که در قلمی جا نمی شود

زلف مرا به پنجره های ضریح عشق
طوری گره زدند ، دگر وا نمی شود
دیدگاه ها (۲)

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

من کیستم!

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

‌کنار من بود و با دلم کنار نیامدقرار من شده بود و سر قرار نی...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

افتاده در چشم تو صاف

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

مردی که در کنارم بود

وقتی لب تو خنده زد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط