{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی قبرم بنویسید...

روی قبرم بنویسید...
کسی بود که رفت...
لحظه ای از غم ایام نیاسود که رفت...
بنویسید؛
از آغوش خدا آمده بود...
هیچکس هیچ نفهمید چرا آمده بود؟؟؟
بنویسید؛
نفهمید کسی،
دردش را...
هیچکس درک نمیکرد،
رخ زردش را...
بنویسید؛
که یک عمر کسی را کم داشت...
در نگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت...
بنویسید؛
هوای دل او ابری بود...
بنویسید؛
که اسطورهء بی صبری بود...
بنویسید؛
پرش لحظهء پرواز شکست...
بنویسید؛
دلش را به دل پیچک بست...
روی قبرم بنویسید؛
دلی عاشق داشت...
دور تا دور دلش یاس و اقاقی میکاشت...
رج به رج فرش دلش را گره با خون میزد...
شهرتش طعنه به رسوایی مجنون میزد...
بنویسید؛
که با عدل جهان مساله داشت...
بنویسید؛
که از عالم و آدم گله داشت...
شعر جانسوزی اگر گفت همه از دل بود...
بنویسید؛
که او پای دلش در گل بود...
بنویسید؛
که پروانه صفت سوخت پرش...
بنویسید؛
غمی بود به چشمان ترش...
بنویسید؛
که همواره غمی پنهان داشت...
بنویسد؛
به تقدیر و قضا ایمان داشت...
بنویسید؛
جوان رفت کهنسال نبود...
بنویسید؛
اگر حرف نزد...
لال نبود!!!

**********************
از یکی از دوستان کپی کردم.خیلی قشنگ بود
دیدگاه ها (۴۴)

چه صبحی میشه اون صبحی کهبا صدای گوشی از خواب بیدار میشی صدات...

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود.بیخودی حرص زدیم سهممان کم نش...

گلوله نمی دانست،تفنگ نمی دانست،شکارچی نمی دانست؛پرنده داشت ب...

چادر مادر من فاطمه، حرمت دارد...نه فقط شبه عبایی مشکیستکه سر...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

روی قبرم بنویسید..از آغوش خدا آمده بود...هیچکس هیچ نفهمید چر...

روی قبرم بنویسید...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ایام نیاسو...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روی قبرم بنویسید... کسی بود که رفت... لحظه ای از غم ایام نیا...

روی قبرم بنویسید کسی بود که رفتلحظه ای از غم ایام نیاسود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط