{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»

رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش قایم کرده بود.

جونگکوک: «رها، عکسو بده.»

رها: «کدوم عکس؟»

جونگکوک: «همونی که پشتته.»

رها: «آهااا... این؟»

جونگکوک: «آره، همون!»

آ.ت از خنده گفت: «رها، اذیتش نکن دیگه.»

رها: «فقط یه کم.»

تهیونگ نگاهی به عکس انداخت و گفت: «ولی واقعاً عکس جالبیه.»

جونگکوک: «تو هم شروع نکن!»

رها عکس رو بالا گرفت: «خب، حالا یه معامله.»

جونگکوک: «چی؟»

رها: «من عکسو پس می‌دم، تو هم قول میدی دیگه برای من نقشه نکشی.»

جونگکوک چند لحظه فکر کرد.

«قبوله.»

رها عکس رو جلو آورد.

جونگکوک دستش رو دراز کرد.

همین که خواست عکس رو بگیره، رها دستش رو عقب کشید.

رها: «البته یه شرط دیگه هم دارم.»

جونگکوک: «تو اصلاً قصد نداشتی عکسو بدی!»

آ.ت: «بالاخره فهمیدی.»

تهیونگ خندید.

جونگکوک دست به کمر زد: «باشه، شرط دوم چیه؟»

رها با لبخند شیطنت‌آمیز گفت: «امشب ظرف‌ها با تو.»

جونگکوک: «این دیگه باج‌گیریه!»

رها: «اسمش معامله‌ست.»

جونگکوک آه کشید: «باشه... قبول.»

رها عکس رو بهش داد.

جونگکوک با خیال راحت عکس رو گرفت و گفت: «بالاخره!»

رها برگشت سمت آ.ت و آروم گفت: «ولی یه کپی ازش دارم.»

جونگکوک: «چی؟!»

رها فرار کرد.

«رهاااا!»
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط