کدخدایی که گمان کرده خدای دهِ ماست

کدخدایی که گمان کرده خدای دهِ ماست
کدخدا نیست خدا نیست بلای دهِ ماست
روزگاری است به گوش همه خواند که خداست
خانه‌اش در دهِ ما نیست جدا از دهِ ماست
بینوا بی‌خبر ازحال و هوای ده ماست
بینوا بی خبر ازحال و هوای ده ماست

کدخدا دیرزمانی است که دیوانه شده
از زمانی که به دیدار خدا رفته و در خانه شده
خانه را دیده ؛ خدا را نه ولی، با همه بیگانه شده
غافل از آن‌که خدا در همه جای ده ماست
دیدگاه ها (۱۲)

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

زینب(س)؛ معمارِ جنگِ روایت‌ها✍ سید علیرضا آل‌داود در شب میلا...

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_32فصل پانزدهم |...

کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدا نیست، خدا نیست، بلای ...

همای مستان ....کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدا نیست، ...

کدخدایی که گمان کرده خدای دِه ماست! کدخدا نیست، خدا نیست، بل...

کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدائیست … خدانیست … بلای ...

کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدائیست ... خدانیست ... ب...

کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدائیست ... خدانیست ... ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط