کدخدایی که گمان کرده خدای دِه ماست!

کدخدایی که گمان کرده خدای دِه ماست!
کدخدا نیست، خدا نیست، بلای دِه ماست!

روزگاریست به گوش همه خواند که خداست!
خانه اش در دِه ما نیست، جدای دِه ماست!

بینوا بی خبر از حال و هوای دِه ماست!
کدخدا دیر زمانیست که دیوانه شده ست

از زمانی که به دیدار خدا رفته و در خانه شده ست
خانه را دیده، خدا را نه! ولی با همه بیگانه شده ست

غافل از آن که خدا در همه جای دِه ماست...
دیدگاه ها (۱)

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

قسمت ۲۶— «پیام سوم» 🖤ات به صفحه گوشی خیره مانده بود.«پدرت زن...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدا نیست، خدا نیست، بلای ...

همای مستان ....کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدا نیست، ...

کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدائیست … خدانیست … بلای ...

کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدائیست ... خدانیست ... ب...

کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماستکدخدائیست ... خدانیست ... ب...

کدخدایی که گمان کرده خدای دهِ ماستکدخدا نیست خدا نیست بلای د...

پای این مسجد متروک بنای ده ماستنوتر از منظره ها مقبره های ده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط