{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماست

کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماست
کدخدا نیست، خدا نیست، بلای ده ماست

روزگاریست به گوش همه خواند که خداست
خانه اش در ده ما نیست، جدای ده ماست
بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست

کدخدا دیر زمانیست که دیوانه شده ست
از زمانی که به دیدار خدا رفته و در خانه شده ست

خانه را دیده، خدا را نه ولی، با همه بیگانه شده ست
غافل از آن که خدا در همه جای ده ماست
بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست
دیدگاه ها (۱۰)

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، ن...

تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نم...

ز دست و پای دل بر گیر این زنجیرِ جور ای یارکه این دیوانه گر ...

آدم به همه چیز عادت می‌کند.من این طور نیستم. هیچ وقت به هیچ ...

🔻باده‌فروش از کجا شنید؟!✍️حسین شریعتمداری 🔹️۱- «روایت اول » ...

---ماه و شبحپارت هجدهم | شب‌های بی‌صدادو هفته از مرگ خانم کی...

l𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²part:⁴«بیمارستان»جنی به دلیل جیغ بلندی که سر داده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط