{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 180

part 180
دو روز از وقتی که چویا از اون چهار دیواری خلاص شده بود میگذشت و امروز روز مرخصی دازای بود و کل مافیا برای استقبال از رئیسشون به بیمارستان رفته بودن و چویا همچنان روش نمیشد تو روی دازای نگاه کنه و اونم اصراری نمیکرد چون فکر میکرد با این کار فقط اذیتش میکنه و منتظر بود خودش با پای خودش برگرده پیشش...قضیه تیراندازی باعث شد به چویا و حسی که بهش داره شک کنه اما محاله بزاره جایی بره...شده زندانیش میکرد و از خودش متنفرش میکرد اما همچنان مال اون بود.
روی تخت نشسته بود و لوکا کمکش میکرد تا لباس هاشو تنش کنه و در اخر کتش رو روی شونه هاش انداخت و دازای بلند شد اما دستش همچنان بسته بود و همینطور سینه اش با باند بسته بود اما لباسش باند ها رو پنهون کرده بود و کمی از گردنش مشخص بود.
از در بیرون اومد که همه زانو زدن و افراد مسلح صاف ایستاده بودن و با قدم های رئیسشون مو به تنشون سیخ میشد...همه ی اهالی مافیا میدونستن که این مرد فقط فقط برای همسر و فرزندش ادم صبور و مهربونیه و حتی چویا هم رفتار دازای رو با زیر دست هاش ندیده...مافیا همیشه یه جای وحشی بوده و هیچوقت قرار نیست تبدیل به یه مکان امن بشه هر چی نباشه یه مکان جنایی شناخته شده!
سوار ماشین شد و نفس عمیقی کشید و سرشو به پشت تکیه داد که حضور لوکا رو کنارش حس کرد و بدون اینکه نگاهش کنه با بی میلی و لحنی دردمند گفت
_ چویا کجاست؟
" چویا تو مافیا مشغوله "
_ منو ببر عمارت
" نمیخوای چویا رو ببینی؟ "
_ نه تا وقتی که خودش نخواد
" ولی بهتره باهاش صحبت کنی...اون فکر میکنه که تو ازش متنفری "
_ نمیخوام کاری کنم که اذیتش کنه!
لوکا شونه ای بالا انداخت و دازای چشمش رو به اون طرف شیشه داد و نفس عمیقی کشید که درد تو سینه اش پیچید و ماشین حرکت کرد.
....................................................
پرونده ها رو مرتب می‌کرد و همزمان به دازای فکر می‌کرد و به حرف های خودش و غم سنگینی که رو قلبش بود...چرا باید همزمان اتفاق میوفتاد.
از وقتی دازای مرخص شده بود ازش دوری می‌کرد و همین عذاب وجدان چویا رو بیشتر می‌کرد اما هنوز آمادگی برخورد باهاش رو نداشت...مافیا با حضور دازای امن بود اما دازای بیشتر اوقات داخل اتاقش بود و زیر دست هاش رفت آمد میکردن و فعلا کار های نوشتاریشو لوکا و انگو انجام میدادن چون دستش همچنان زخم بود و درد دستش اجازه نوشتن بهش رو نمیداد و از طرفی رو پهلوش جای دوتا زخم بود که یکیش کار چویا بود.
گین خودشو به چویا رسوند و گفت
" چویا سان میتونید دارو های دازای ساما رو بدید بهش؟ من باید برم لطفا عجله دارم "
چویا با تردید سینی دارو رو گرفت و گین فورا تعظیم کرد و رفت و حالا چویا بودو یه سینی تو دستش و تردیدی که برای رفتن داشت...اول آخر باید باهاش رو به رو میشد.
سمت در رفت و پشت دفتر کارش ایستاد...اتاقی که یه زمانی متعلق به ریو بود ولی حالا...
لوکا از اتاق با چند تا کاغذ بیرون اومد و با دیدن چویا لبخندی زد و دستشو رو شونه اش گذاشت
" از پستش بر میای! اون الان نسبت به همیشه آروم تر و ساکت تر شده...شاید تو بتونی بفهمی چشه "
و رفت که چویا آب دهنشو قورت داد و در رو به صدا در آورد و بعد با شنیدن صدای گرفته ی دازای وارد اتاق شد و نگاهش کرد و دید که چشم سمت راستش باند پیچی شده که اخماش تو هم رفت اما آروم جلو رفت که دازای با بی حوصلگی گفت
_ درو ببند
چویا برگشت و درو بست و سینی رو روی میز گذاشت و تازه متوجه کرم و باند های روی سینی شد.
+ چشمت!
دازای چیزی نگفت و فقط قرص رو خورد و آب رو سر کشید و گفت
_ ممنون
باند دور سرش رو باز کرد که زخم دور چشمش رو دید و برای لحظه ای چشمش رو بست...زخمش خیلی بد بود!
دازای کرم رو برداشت و خواست روی زخمش بزنه که چویا کرم رو ازش گرفت.
+ بزار کمکت کنم
دازای ساکت منتظر موند و چشم سمت راستش رو بست و با چشم سمت چپ چویا رو نگاه می‌کرد که وقتی کرم به زخمش برخورد کرد هیسه ای کشید
+ الان...تموم میشه
بعد از تموم شدن کارش باند تمیز رو برداشت و دور سرش چرخوند و چشمش رو بست و دو قدم عقب رفت و خواست سینی رو برداره و بره که صدای دازای متوقفش کرد
_ نمیخوای باهام صحبت کنی؟
چویا سرشو انداخت پایین
+ هنوز...آماده نیستم
دازای سری تکون داد و به لب‌تاپش خیره شد و مشغول تایپ شد که چویا از اتاق بیرون رفت و به در تکیه داد
+ لعنتی!
چرا باید آنقدر لفتش میداد؟
سینی رو به نگهبان داد و دوباره وارد اتاق شد...اون مرد شوهرش بود و وظیفه چویا صحبت باهاش بود حتی اگه آماده نبود!
+ همین الان صحبت میکنیم!
دازای نگاه سرد و خونسردشو به چویا داد و لب تاپ رو بست و آروم کوتاه گفت
_ می‌شنوم!
____________________________________________________________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

[•] عمارت عشق [•] part: 8چویا خشکش زد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط