رمان سوم
رمان سوم
پارت هفدهم
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.
@ ویو راوی
>> داخل اتاق ورلاین
در شکست .
دازای : سریع باش اون خدمت کار رو بکش . اوه ...... ورلایننننن عوضیییییی به چه جرعتی بیبی منو دزدیدی .؟؟؟؟؟
وورلاین: اوه چویا نگفته بودی * نگاه ترسناک * که با کسی تو رابطه ای
دازای : من کسی نیستم من .....
ورلاین دستش رو وارد چویا کرد و داخل گوش چویا گفت
ورلاین : بگو بره ، بگو تو مال منی ؛ چویا
چویا : دازایییی داره داره تحدیدم میکنه کمکم کننننننن
دازای به ورلاین حمله کرد و پرتش کرد به سمت بیرون . بیرون پر از جنگ جو بود .
دازای : زنده میخوامش .
یکی ( 😅 ) : چشم ارباب
دازای : خب کجا بودیم . اها
چویا : بریم خونه ، لطفا
دازای : لباس هات کجان ؟
چویا : ورلاین پاره کرد .
دازای : حسابشو میرسمممممم عوضی
چویا : نهههههه گناه داره
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
دازای تحدید نمی کرد نمی دادم ( ̄▽ ̄)
پارت هفدهم
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.
@ ویو راوی
>> داخل اتاق ورلاین
در شکست .
دازای : سریع باش اون خدمت کار رو بکش . اوه ...... ورلایننننن عوضیییییی به چه جرعتی بیبی منو دزدیدی .؟؟؟؟؟
وورلاین: اوه چویا نگفته بودی * نگاه ترسناک * که با کسی تو رابطه ای
دازای : من کسی نیستم من .....
ورلاین دستش رو وارد چویا کرد و داخل گوش چویا گفت
ورلاین : بگو بره ، بگو تو مال منی ؛ چویا
چویا : دازایییی داره داره تحدیدم میکنه کمکم کننننننن
دازای به ورلاین حمله کرد و پرتش کرد به سمت بیرون . بیرون پر از جنگ جو بود .
دازای : زنده میخوامش .
یکی ( 😅 ) : چشم ارباب
دازای : خب کجا بودیم . اها
چویا : بریم خونه ، لطفا
دازای : لباس هات کجان ؟
چویا : ورلاین پاره کرد .
دازای : حسابشو میرسمممممم عوضی
چویا : نهههههه گناه داره
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
دازای تحدید نمی کرد نمی دادم ( ̄▽ ̄)
- ۳۵۵
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط