{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدی

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدی
بر خیالات محالم رنگ باور می زدی
زخمهای کهنه ام دارد مداوا میشود
کاش بودی بر دلم یک زخم دیگر می زدی
دلخوشم با خاطراتت هر چه خوب و هر چه بد
بی گمان حتی همان روزی که خنجر می زدی
بی تو این دنیا جهنم ، من اسیر دوزخم
کاش میشد شعبه در صحرای محشر می زدی
بی وفا از داغ هجرت گشته ام بیمار و زار
کاش میشد این دم آخر به ما سر می زدی
در هجوم غصه هایت قلب من صد پاره شد
کاش قبل رفتنت در سینه سنگر می زدی
ساحل دریای چشمم شد اسیر موج خون
یاد ایامی که در چشمم تو لنگر می زدی
دیدگاه ها (۲)

لب به لب های تو دادم عاقبت خوابم گرفت زمزمه هایت غزل شد،خواب...

هر کجا باشی ، در آنجا ، یار..! می نازم به توبی شماران عاشقم ...

لبی مست ودعا خوان خواهم امشبتسلی دل و جان خواهم امشبکه تا بی...

از عشق تو گفتن، شده کارم چو عبادتمی میرَم از این عشق تو،، جا...

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

#خاطرات_گذشته....کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیال...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ باور...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ ...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ باور...

... کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ ...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ باور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط